Permalink
Switch branches/tags
Nothing to show
Find file Copy path
Fetching contributors…
Cannot retrieve contributors at this time
557 lines (547 sloc) 26.2 KB
KHAYYAM: Collection of main Omar Khyyams' quatrains
Author: Mehdi Sadeghi
Version: 0.1
Release date: 29.01.2016
License: http://creativecommons.org/licenses/by/4.0/
Introduction: >
KHAYYAM is collection of Omar Khayyam's quatrains in YAML format
in order to be used by Persian free software community.
Resources:
KHAYYAM's page on English Wikipedia: https://en.wikipedia.org/wiki/Rubaiyat_of_Omar_Khayyam
KHAYYAM's page on Farsi Wikipedia: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85
Reference:
RUBAIYAT of OMAR KHAYYAM:
ISBN: 978-600-90847-3-9
Compiled by: Mohsen Majid Tajrishi
RUBAIYAT:
1:
A: خاکی که بزیر پای هر نادانی است
B: کفّ صنمی و چهره جانانی است
C: هر خشت که بر کنگره ایوانی است
D: انگشت وزیر یا سر سلطانی است
2:
A: چون عهده نمی‌شود کسی فردا را
B: حالی خوش کن تو این دل شیدا را
C: می نوش، بماهتاب ای ماه که ماه
D: بسیار بتابد و نیابد ما را
3:
A: هرچند که موی و روی زیباست مرا
B: چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
C: معلوم نشد که در طربخانه‌ی خاک
D: نقاش ازل بهر چه آراست مرا
4:
A: در دایره‌ای کامدن و رفتن ماست
B: او را نه ابدیت نه نهایت پیداست
C: کس می‌نزند دمی در این معنی راست
D: کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
5:
A: نیکی و بدی که در نهاد بشر است
B: شادی و غمی که در قضا و قدر است
C: با چرخ مکن حواله کاندر رهِ عقل
D: چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
6:
A: گویند کسان بهشت با حور خوش است
B: من می‌گویم که آب انور خوش است
C: این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
D: کاواز دُهُل شنیدن از دور خوش است
7:
A: بر چهره‌یِ گل شبنم نوروز خوش است
B: در صحن چمن روی دلفروز خوش است
C: از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
D: خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
8:
A: این کهنه رباط را که عالم نام است
B: وآرامگه ابلق صبح و شام است
C: بزمیست که وامانده‌ی صد جمشید است
D: گوریست که خوابگاه صد بهرام است
9:
A: این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
B: در بند خم زلف نگاری بوده است
C: این دسته که بر گردن او می‌بینی
D: دستی است که بر گردن یاری بوده است
10:
A: پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
B: گردنده فلک برای کاری بوده است
C: زنهار قدم بخاک آهسته نهی
D: کان مردمک چشم نگاری بوده است
11:
A: هر سبزه که بر روی زمینی بوده است
B: شمشاد قد زهره‌جبینی بوده است
C: گرد از سر آستین به آزرم فشان
D: کانهم رخ یار نازنینی بوده است
12:
A: ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است
B: دریاب که هفته‌ی دگر خاک شده است
C: می نوش و گلی بچین که تا در نگری
D: گل خاک شده است و سبزه خاشاک شده است
13:
A: از من رمقی به سعی ساقی مانده است
B: وز صحبت خلق بی‌وفاقی مانده است
C: از باده‌ی دوشین قدحی بیش نماند
D: از عمر ندانم که چه باقی مانده است
14:
A: ترکیب طبایع چو بکام تو دمی است
B: رو شاد بزی اگرچه بر تو ستمی است
C: با اهل خرد باش که تن تو
D: گردی و شراریّ و نسیمی و نمی است
15:
A: چون لاله به نوروز قدح گیر به دست
B: با لاله‌رخی اگر ترا فرصت هست
C: می نوش به خرّمی که این چرخ کهن
D: ناگاه ترا چو خاک گرداند پست
16:
A: چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
B: نتوان به گمان و شک همه عمر نشست
C: هان تا ننهیم جام می از کف
D: در بی‌خبری مرد چه هشتیار و چه مست
17:
A: چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
B: برخیز و به جام باده کن عزم درست
C: کاین سبزه که امروز تماشاگه تست
D: فردا همه از خاک تو برخواهد رست
18:
A: خیّام اگر ز باده مستی خوش باش
B: با ماهرُخی اگر نشستی خوش باش
C: چون عاقبت کار جهان نیستی است
D: اِنگار که نیستی چو هستی خوش باش
19:
A: امروز ترا دسترس فردا نیست
B: واندیشه‌ی فردات بجز سودا نیست
C: ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
D: کاین باقی عمر را بقا پیدا نیست
20:
A: در پرده‌ی اسرار کسی را ره نیست
B: زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست
C: جز در دل خاک تیره منزلگه نیست
D: می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست
21:
A: من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
B: کرد اهل بهشت خوب یا دوزخ زشت
C: جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
D: این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
22:
A: این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
B: چون آب به جویبار و چون باد به دشت
C: هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
D: روزی که نیامدست و روزی که گذشت
23:
A: فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
B: به یک دو سه اهل و لعبتی حورسرشت
C: پیش آر قدح که باده‌نوشان صبوح
D: آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
24:
A: چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
B: خواهی تو فلک هفت شِمُر خواهی هشت
C: چون باید مرد و بودنی‌ها همه هِشت
D: چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
25:
A: مهتاب به نور دامن شب بشکافت
B: دریاب دمی خوش‌تر ازین نتوان یافت
C: می نوش و نیندیش که مهتاب بسی
D: اند سر گور یک به یک خواهد تافت
26:
A: چون بلبل مست راه در بستان یافت
B: روی گل و جام باده را خندان یافت
C: آمد به زبان حال در گوشم گفت
D: دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
27:
A: می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت
B: بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
C: زنهار به کس مگو تو این راز نهفت
D: هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
28:
A: آن قصر که جمشید در او جام گرفت
B: آهو بچه کرد و روبَه آرام گرفت
C: بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
D: دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
29:
A: این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
B: کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
C: هر کس سخنی از سر سودا گفتند
D: زانروی که هست کس نمی‌داند گفت
30:
A: چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ
B: پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ
C: می نوش که بعد از من و تو ما بسی
D: از سلخ به غرّه آید از غرّه به سلخ
31:
A: کس مشکل اسرار ازل را نگشاد
B: کس یک قدم از نهاد بیرون ننهاد
C: چون می‌نگرم ز مبتدی تا استاد
D: عجز است بدست هرکه از مادر زاد
32:
A: هر کو به سلامت است و نانی دارد
B: وز بهر نشستن آشیانی دارد
C: نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
D: گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
33:
A: چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
B: دل را به کم و بیش دژم نتوان کرد
C: کار من و تو چنانکه رای من و تست
D: از موم بدست خویش هم نتوان کرد
34:
A: این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد
B: دریاب دمی که با طرب می‌گذرد
C: ساقی غم فردای حریفان چه خوری
D: پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد
35:
A: ای چرخ فلک خرابی از کینه‌ی توست
B: بیدادگری شیوه‌ی دیرینه‌ی توست
C: ای خاک اگر سینه‌ی تو بشکافند
D: بس گوهر قیمتی که در سینه‌ی توست
36:
A: گر یک نفست ز زندگانی گذرد
B: مگذار که جز به شادمانی گذرد
C: زنهار که سرمایه‌ی این ملک وجود
D: عمر است چنان کش گذرانی گذرد
37:
A: هر راز که اندر دل دانا باشد
B: باید که نهفته تر ز عنقا باشد
C: کاندر صدف از نهفتگی گردد دُرّ
D: آن قطره که راز دل دریا باشد
38:
A: گویند بهشت و حور و کوثر باشد
B: جوی می و شیر و شهد و شکّر باشد
C: پر کن قدح باده و بر دستم نه
D: نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد
39:
A: یک قطره‌ی آب بود و با دریا شد
B: یک ذرّه‌ی خاک و با زمین یکتا شد
C: آمد شدن تو اندرین عالم چیست
D: آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
40:
A: هرگز دل من ز علم محروم نشد
B: کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
C: هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
D: معلومم شد که هیچ معلوم نشد
41:
A: افسوس که نامه‌ی جوانی طی شد
B: وان تازه بهار زندگانی دی شد
C: آن مرغ طرب که نام او بود شباب
D: افسوس ندانم که کی آمد کی شد
42:
A: آنانکه محیط فضل و آداب شدند
B: در کشف علوم شمع اصحاب شدند
C: ره زین شب تاریک نبردند برون
D: گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
43:
A: یاران موافق همه از دست شدند
B: در پای اجل یکان یکان پست شدند
C: خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
D: دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند
44:
A: زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
B: فرمای که تا باده‌ی گلگون آرند
C: تو زر نئی ای غافل نادان که ترا
D: در خاک نهند و باز بیرون آرند
45:
A: آنانکه به کار عقل در می‌کوشند
B: بیهوده بود که گاو نر می‌دوشند
C: آن به که لباس ابلهی در پوشند
D: کامروز به عقل ترّه می‌نفروشند
46:
A: بر من قلم قضا چو بی من رانند
B: پس نیک و بدش چرا از من می‌دانند
C: دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
D: فردا به چه حجّتم به داور خوانند
47:
A: اجرام که ساکنان این ایوانند
B: اسباب تردّد خردمندانند
C: هان تا سر رشته‌ی خرد گم نکنی
D: کانان که مدبّرند سرگردانند
48:
A: آنها که کهن شدند و اینها که نوند
B: هر یک بمراد خویش یک تک بدوند
C: این کهنه جهان بکس نماند باقی
D: رفتند و رویم و دیگر آیند و روند
49:
A: در دهر چو آواز گل تازه دهند
B: فرمای بتا که می به اندازه دهند
C: از دوزخ و از بهشت و ز حور و قصور
D: فارغ بنشین کاین همه آوازه دهند
50:
A: بر چشم تو عالم ار چه می‌آرایند
B: مگرای بدان که عاقلان نگرایند
C: بسیار چو تو شدند و بسیار آیند
D: بربای نصیحت خویش کت بربایند
51:
A: ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
B: نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
C: زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
D: زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
52:
A: گویند که فردوس برین خواهد بود
B: وانجا می ناب و حور عین خواهد بود
C: گر ما می و معشوقه گزیدیم رواست
D: چون عاقبت کار چنین خواهد بود
53:
A: آورد به اضطرارم اول به وجود
B: جز حیرتم از حیات خیری نفزود
C: رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
D: زین آمدن و بودن و رفتن مقصود
54:
A: دهقان قضا بسی چو ما کِشت و درود
B: غم خوردن بیهوده نمیدارد سود
C: پر کن قدح می به کفم در نه زود
D: تا باز خوردم که بودنیها همه بود
55:
A: ز آوردن من نبود گردون را سود
B: وز بردن من جاه و جلالش نفزود
C: وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
D: کاوردن و بردن من از بهر چه بود
56:
A: دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
B: بر پاره گلی گد همی زد بسیار
C: وان گل به زبان حال می‌گفت به او
D: من هم چو تو بوده‌ام مرا نیکو دار
57:
A: عمرت چه دوصد بود چه سیصد چه هزار
B: زین کهنه سرا برون برندت ناجار
C: گر پادشهی وگر گدای بازار
D: این هر دو به یک نرخ بود آخر کار
58:
A: ای دل غم این جهان فرسوده مخور
B: بیهوده نئی غمان بیهوده مخور
C: چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
D: خوش باش و غم بوده و نابوده مخور
59:
A: گر باده خوری تو با خردمندان خور
B: یا با صنمی لاله‌رخی خندان خور
C: بسیار مخور وِرد مکن فاش مساز
D: اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور
60:
A: ای دل همه اسباب جهان خواسته گیر
B: باغ طربت به سبزه آراسته گیر
C: آنگاه برآن سبزه شبی چون شبنم
D: بنشسته و بامداد برخاسته گیر
61:
A: لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
B: تازو طلبم واسطه‌ی عمر دراز
C: لب بر لب من نهاد و می‌گفت به راز
D: من هم چو تو بوده‌ام دمی با من ساز
62:
A: ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
B: از روی حقیقتی نه از روی مجاز
C: بازی چو همی کنیم بر نطع وجود
D: افتیم به صندوق عدم یک یک باز
63:
A: از جمله‌ی رفتگان این راه دراز
B: باز آمده‌ای کو که به ما گوید باز
C: پس بر سر این دوراهه‌ی آز و نیاز
D: تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز
64:
A: وقت سحر است خیز ای مایه‌ی ناز
B: نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
C: کاینها که بجایند نپایند بسی
D: وانها که شدند کس نمیاید باز
65:
A: آنی که نبودت به خور و خواب نیاز
B: کردند نیازمندت این چار انباز
C: هر یک به تو آنچه داد بستانَد باز
D: تا باز چنان شوی که بودی زآغاز
66:
A: ای پیر خردمند پگه‌تر برخیز
B: وان کودک خاک‌بیز را بنگر تیز
C: پندش ده و گو که نرم نرمک می‌بیز
D: مغز سر کیقباد و چشم پرویز
67:
A: از حادثه‌ی زمان زاینده مترس
B: از هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
C: این یکدم نقد را به عشرت بگذار
D: وز رفته میندیش و زآینده مترس
68:
A: مرغی دیدم نشسته بر باره‌ی توس
B: در پیش نهاده کلّه‌ی کیکاووس
C: با کلّه همی گفت که افسوس افسوس
D: کو بانک جرس‌ها و کجا ناله‌ی کوس
69:
A: جامی است که عقل آفرین می‌زندش
B: صد بوسه ز مهر بر جبین می‌زندش
C: این کوزه گرد دهر چنین جام لطیف
D: می‌سازد و باز بر زمین می‌زندش
70:
A: در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
B: دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
C: ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
D: کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش
71:
A: خورشید بِگِل نهفت می‌نتوانم
B: واسرار زمانه گفت می‌نتوانم
C: از بحر تفکرم برآورد خِرد
D: درّی که زبیم سفت می‌نتوانم
72:
A: هر یکچندی یکی برآید که منم
B: با دولت و با سیم و زر آید که منم
C: چون کارک او نظام گیرد روزی
D: ناگه اجل از کمین درآید که منم
73:
A: بر بستر خاک، خفتگان می‌بینیم
B: در زیر زمین نهفتگان می‌بینیم
C: چندانکه به صحرای عدم می‌نگرم
D: ناآمدگان و رفتگان می‌بینم
74:
A: یکچند ب کودکی به استاد شدیم
B: یکچند به استادی خود شاد شدیم
C: پایان سخن شنو که ما را چه رسید
D: چون آب برآمدیم و چون باد شدیم
75:
A: ای صاحب فتوی ز تو پرگارتریم
B: با اینهمه مستی ز تو هشیارتریم
C: تو خون کسان خوری و ما خون رَزان
D: انصاف بده کدام خونخوارتریم
76:
A: ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
B: وین یکدم نقد را غنیمت شمریم
C: فردا که ازین دیر کهن درگذریم
D: با هفت هزار سالگان سر به سریم
77:
A: جاوید نیم چو اندرین دهر مقیم
B: پس بی می و معشوقه خطائیست عظیم
C: تا کی ز قدیم و محدث ای مرد حکیم
D: رفتیم چو ما جهان چه محدث چه قدیم
78:
A: این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
B: فانوس خیال از او مثالی دانیم
C: خورشید چراغ‌دان و عالم فانوس
D: ما چون صوریم کاندران گردانیم
79:
A: دشمن به غلط گفت که من فلسفیم
B: ایزد داند که آنچه او گفت نیم
C: لیکن چو در این غم آشیان آمده‌ام
D: آخر کم از آن که من بدانم که کیم
80:
A: تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
B: پائی ز نشاط بر سرِ غم نزنیم
C: پیش از گه صبحدم صبوحی نزنیم
D: کاین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم
81:
A: چون حاصل آدمی در این شورستان
B: جز خوردن غصّه نیست تا کندن جان
C: خرّم دل آنکه زین جهان زود برفت
D: وآسوده کسی که خود نیامد به جهان
82:
A: گرد بر فلکم دست بُدی چون یزدان
B: برداشتمی من این فلک را ز میان
C: وز نو فلکی دگر چنان ساختمی
D: کازاده بکام دل رسیدی آسان
83:
A: برخیز و مخور غم جهان گذران
B: خوشباش و دمی بشادمانی گذران
C: در طبح جهان اگر وفائی بودی
D: نوبت به تو خود نیامدی از دگران
84:
A: می نوش که عمر جاودانی این است
B: خود حاصلت از دور جوانی اینست
C: هنگام گل و باده و یاران سرمست
D: خوش باش دمی که زندگانی اینست
85:
A: مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
B: می گیر مروّق از طراز آمدگان
C: رفتند یکان یکان فراز آمدگان
D: کس می‌ندهد نشان ز بازآمدگان
86:
A: روزی که گذشته است ازو یاد مکن
B: فردا که نیامده است فریاد مکن
C: برنامده و گذشته بنیاد مکن
D: خوش باش کنون و عمر بر باد مکن
87:
A: قومی متفکّرند اندر ره دین
B: قومی بگمان فتاده در راه یقین
C: ناگاه منادئی درآید ز کمین
D: کای بیخبران راه نه آنست و نه این
88:
A: آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
B: در درگه او شهان نهادندی رو
C: دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
D: نبشسته و می‌گفت که کوکو کوکو
89:
A: بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
B: بلبل ز جمال گل طربناک شده
C: در سایه‌ی گل نشین که بسیار این گل
D: در خاک فرو ریزد و ماخاک شده
90:
A: در کارگه کوزه‌گری کردم رایی
B: در پایه‌ی چرخ دیدم استاد به پای
C: می‌کرد سبو و کوزه را دسته و سر
D: از کلّه‌ی پادشاه و از دست گدای
91:
A: هنگام صبوح ای صنم فرّخ‌پی
B: برساز ترانه‌ای و پیش آور می
C: کافکند بخاک صد هزاران جم و کی
D: این آمدن تیرمه و رفتن دی
92:
A: ای آنکه نتیجه‌ی چهار و هفتی
B: وز پنج و چهار دائم اندر تفتی
C: می خور که هزار بار بیشت گفتم
D: باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی
93:
A: ایکاش که جای آرمیدن بودی
B: یا این رهِ دور را رسیدن بودی
C: کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
D: چون سبزه امید بردمیدن بودی
94:
A: خوش باش که پخته‌اند سودای تو دی
B: فارغ شده‌اند از تمّنای تو دی
C: قصّه چه کنم که بی تقاضای تو دی
D: دادند قرار کار فردای تو دی
95:
A: از آمدن بهار و و از رفتن دی
B: اوراق وجود ما همی گردد طی
C: می خور مخور اندوه که فرمود حکیم
D: غم‌های جهان چو زهر و تریاقش می
96:
A: از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
B: وان کوزه سخن گفت ز هر اسراری
C: شاهی بودم که جام زرّینم بود
D: اکنون شده‌ام کوزه‌ی هر خمّاری
97:
A: هنگام سپیده‌دم خروس سحری
B: دانی که چرا همی کند نوحه‌گری
C: یعنی که نمودند در آیینه‌ی صبح
D: کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
98:
A: ای دل تو به اسرار معمّا نرسی
B: در نکته‌ی زیرکان دانا نرسی
C: از سبزه و می خیز بهشتی برساز
D: کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
99:
A: بر سنگ زدم دوش سُبوی کاشی
B: سرمست بُدم که کردم این اوباشی
C: با من به زبان حال می‌گفت سبوی
D: من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
100:
A: آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
B: معذوری اگر در طلب آن کوشی
C: باقی همه رایگان نیرزد هشدار
D: تا عمر گرانمایه بدان نفروشی
101:
A: آنانکه ز پیش رفته‌اند ای ساقی
B: در خاک غرور خفته‌اند ای ساقی
C: رو باده خور و حقیقت از من بشنو
D: باد است هرآنچه گفته‌اند ای ساقی
102:
A: گر دست دهد ز مغز گندم نانی
B: وز می کدوی ز گوسپندی رانی
C: با ماهرخی نشسته در بستانی
D: عیشی بود آن نه حدّ هر سلطانی
103:
A: در گوش دلم گفت فلک پنهانی
B: حکمی که قضا بود ز من می‌دانی
C: در گردش خویش اگر مرا دست بدی
D: خود را برهاندمی ز سرگردانی
104:
A: تا کی غم آن خورم که دارم یا نی
B: وین عمر بخوشدلی گذارم یا نی
C: پر کن قدح باده که معلومم نیست
D: کاین دم که فرو برم برآرم یا نی
105:
A: ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
B: با باده‌ی لعل باش و با سیم‌تنی
C: کانکس که جهان کرد فراغت دارد
D: از سبلت چون توییّ و ریش چو منی
106:
A: برگیر پیاله و سبو ای دلجوی
B: فارغ بنشین به کشتزار و لب جوی
C: کاین چرخ بسی سروقدان مهروی
D: صدبار پیاله کرد و صدبار سبوی
# Maintained by: Mehdi Sadeghi